تبلیغات
دیکته - مطالب زیبا در رابطه با نکات دسنوری ادبیات
دیکته
من ستایشگر معلمی هستم که به من اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را.......
 
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : هاشمی

مطالب زیبا در رابطه با نکات دسنوری ادبیات

برای دوره ابتدایی

 

برای دیدن آن به

ادامه مطلب مراجعه نمایید.

مطالب زیبا در رابطه با نکات دسنوری ادبیات

تعریف جمله: به یك یا چند كلمه که معنی و مفهوم كاملی را برساند جمله می‌گویند.

مثال:

1.     كارها را با نام خدا شروع می‌كنیم.

2.     آمدم

3.     رفتم

یك جمله ممكن است به چند صورت بیان شود.

 

1. جمله خبری: جمله‌ای كه به صورت خبر بیان شود و یا خبری را به دیگران بدهد جمله خبری گویند. در پایان جمله خبری علامت نقطه(.) می‌گذاریم.

 

2. جمله پرسشی: به جمله‌ای كه به صورت پرسش بیان شود و یا چیزی را از دیگران بپرسد جمله پرسشی گویند. در پایان جمله پرسشی علامت سوال (؟) می‌گذاریم.

مثال: آیا كلاس بهترین مكان دنیاست؟

با كلمه‌های: چه‌قدر، كدام، چگونه، كجا، چرا، چند می‌توان جمله پرسشی ساخت.

 

3. جمله تعجبی: جمله‌ای را كه به صورت تعجّب و شگفتی بیان شود و شنونده با شنیدن جمله به شگفتی و تعجّب وادار گردد جمله تعجّبی می‌گویند. در پایان جمله تعجّبی علامت تعجّب(!) می‌گذاریم.

مثال: به به هوا چقدر دلنشین است!

مثال: دبستان مولوی چه دانش‌آموزان فعّالی دارد!

مثال: چه خوش گفت زالی به فرزند خویش                        چو دیدش پلنگ‌افكن و پیلتن

4. جمله امری: جمله‌ای را كه به صورت امر یا دستور بیان كنیم و شنونده را وادار به انجام كاری نماید جمله امری می‌گویند: مثال:

مزن بر سر ناتوان دست زور                      كه روزی درافتی به پایش چو مور

 

تعریف فعل: فعل جزء اصلی جمله است كه انجام گرفتن كاری یا روی دادن حالتی را در یكی از زمانهای (حال، گذشته،‌ آینده) نشان می‌دهد.

در مثالهای زیر فعل هر یك از جملات «انجام دادن كار»‌را نشان می‌دهد.

1. پرستوها از سفر دور و دراز خود بازگشتند.

                                                فعل انجام كار است

2. پروین چراغ را خاموش كرد.

                        فعل انجام كار است

در مثالهای زیر فعل هر یك از جملات «روی دادن حالت» را نشان می‌دهد.   

1. اتاق روشن است.

فعل روی دادن حالت است

2. در تابستان هوا گرم است.                فعل روی دادن حالت است

 

در مثالهای زیر فعل هر یك از جملات زمان حال را نشان می‌دهد.

1. تو را به استفاده از اندیشه خیراندیشان و انسانهای صالح وصیت می‌كنم.

                      فعل زمان حال را نشان می‌دهد.             

   برادرم به مسافرت می‌رود.

                        فعل زمان حال را نشان می‌دهد

در مثالهای زیر فعل هر یك از جملات زمان گذشته را نشان می‌دهد.

1. خورشید همه جا را روشن كرد.

                        فعل زمان گذشته را نشان می‌دهد

           

2. فردوسی كتاب شاهنامه را نوشت.

                                    فعل زمان گذشته را نشان می‌دهد

 

در مثالهای زیر فعل هر یك از جملات زمان آینده را نشان می‌دهد.

1. من از نمایشگاه كتاب دیدن خواهم كرد.

                                    فعل زمان آینده را نشان می‌دهد

 

2. برادرم به مسافرت خواهد رفت.

                        فعل زمان آینده را نشان می‌دهد

 

«حال» زمانی است كه سخن می‌گوییم.

«گذشته یا ماضی» زمانی پیش از سخن گفتن است.

«آینده» زمان پس از سخن گفتن ماست.

هر فعل 6 صورت دارد كه سه صورت آن مفرد و سه صورت دیگر  آن جمع است.

«صرف فعل مربوط به زمان گذشته یا ماضی است»

خوردن

مفرد

جمع

اول شخص مفرد ـ حاضر ـ گوینده

خوردم

خوردیم

اول شخص جمع ـ حاضران ـ گویندگان

دوم شخص مفرد ـ حاضرـ شنونده

خوردی

خوردید

دوم شخص جمع ـ حاضران ـ شنوندگان

سوم شخص مفرد ـ حاضرـ غایب

خورد

خوردند

سوم شخص جمع ـ غایب ـ شنوندگان

تعریف تشبیه: هرگاه در معرفی و تعریف، چیزی را به چیز دیگر تشبیه و مانند كنیم. به این  عمل تشبیه می‌گویند.

مثال: باز باران با ترانه ← در اینجا صدای باران به سرود و آواز تشبیه شده است.

مثال: توی این دریای جوشان ← جمع شدن آب باران روی زمین به آب دریا تشبیه شده است.

جرا کلمه های تغییر ، تعیین، پاییز در هنگام نوشتن تشدید نمی گیرند؟

1.     چون در این كلمه‌هاشکل «یـ» اولی صدای «یِ» و شكل «یـ» دومی صدای «ایـ» را می‌دهد و صدایشان باهم تفاوت دارد.

2.     در این كلمه‌ها «ییـ» با هم در یك بخش اُدا می‌شود.

 

اسم: اسم كلمه‌ای است كه برای نامیدن كسی یا چیزی بكار می‌رود.

مثال: خانه، سفره، محمّد، مدرسه، درخت.

 

تعریف صفت: صفت كلمه‌ای است كه درباره ی اسم توضیح می‌دهد و حالت و چگونگی اسم را بیان می‌كند.

مثال: بزرگ، خوب، روشن، پاك، سبز

 

تعریف موصوف: به اسمی كه همراه صفت می‌آید موصوف می‌گویند.

مثال: مردِ                                   بزرگ                                 خانه                              تمیز

اسم یا موصوف                           صفت                        اسم یا موصوف                           صفت

 

«طریقه قرار گرفتن اسم و صفت در جملاتی كه بصورت نظم و نثر بیان می‌شوند»

در جمله‌ای كه به صورت نثر بیان می‌شود اول اسم یا موصوف و بعد صفت می‌آید.

مثال:

1. باغِ                        زیبا را می‌بینیم.

اسم یا موصوف               صفت                       

2. پرنده              لانه ی    بزرگ ساخت.

      اسم           صفت

 

در جمله‌ای كه به صورت نظم بیان می‌شود اول صفت و بعد اسم یا موصوف می‌آید.

مثال:   گران        سنگ،                               تیره  دل،                                  سخت‌  سر

         صفت     اسم یا موصوف                      صفت  اسم یا موصوف   صفت       اسم یا موصوف

 

مثال: نزدیك رفت پیر    زنی گوژپشت و گفت:

                 صفت       اسم یا موصوف

 

«اگر صفت پیش از اسم یا موصوف بیاید به آخراسم یا صفت كسره اضافه نمی‌شود»

 

تعریف فاعل: فاعل كسی است یا چیزی است كه كاری از او سر زده باشد. یا فاعل كننده كار است.

مثال:

1.     محمّد نامه نوشت.

        فاعل

 

2.     دانش‌آموزان به گردش علمی رفتند.

           فاعل

 

تعریف نهاد: نهاد قسمتی از جمله است كه درباره ی آن خبری می‌دهیم.

 

تعریف گزاره: گزاره خبری است كه درباره ی نهاد داده می‌شود.

 

«طریقه مشخص نمودن نهاد و گزاره از روی جملاتی كه بصورت نظم و نثر بیان می‌شوند»

در جملاتی كه به صورت نثر بیان می‌شود به راحتی می‌تواند نهاد و گزاره را مشخص نمود.

مثال:

1. سیمین به مدرسه می‌رود.

2. دانش‌آموزان مدرسه مولوی به اردو رفتند.

نهاد

گزاره

1. سیمین

به مدرسه می‌رود.

2. دانش‌آموزان مدرسه مولوی

به اردو رفتند.

 

- جملاتی كه به صورت نظم یا شعر بیان می‌شوند برای مشخص نمودن نهاد و گزاره بهتر است، ابتدا به نثر یا معنی تبدیل شده سپس نهاد و گزاره آن را معلوم می‌كنیم.

مثال1:

كه دل را به نامش خرد داده راه ← «خرد، دل را به نام او راهنمایی كرد.

مثال2:

شغال نگون‌بخت را شیر خورد ← شیر شغال نگون‌بخت را خورد.

نهاد

گزاره

1.     خرد

2.     شیر

دل را به نام او راهنمایی كرد.

شغال نگون‌بخت را خورد

 

در بعضی از جملات ممكن است  نهاد یك كلمه و گزاره از چند كلمه تشكیل شده باشد.  اما در بعضی از جملات هم ممكن است نهاد از چند كلمه و گزاره از یك كلمه تشكیل شده باشد در بعضی از جملات هم ممكن است  نهاد و گزاره هر یك از چند كلمه تشكیل شده باشند.

1.     ادیسون برق را اختراع كرد.

2.     دانش‌آموزان كلاس پنجم آمدند.

3.     محمّد بن زكریای رازی الكل را كشف كرد.

نهاد

گزاره

1. ادیسون

برق را  اختراع كرد

2. دانش‌آموزان كلاس پنجم

آمدند

3. محمّدبن زكریای رازی

الكل را كشف كرد

 

«فاعل» همیشه در قسمت نهاد و «فعل» همیشه در قسمت گزاره قرار دارد.

- در چه موقع ممكن است نهاد فاعل باشد؟

نهاد: وقتی فاعل است كه بر كننده كار دلالت كند. مثال: سعدی كتاب بوستان را نوشت.

                                                                          (فاعل)                         (فعل انجام كار)

 

نهاد

گزاره

سعدی

كتاب بوستان را نوشت

 

چه موقع ممكن است نهاد فاعل نباشد؟ وقتی كه حالتی یا صفتی را به نهاد نسبت دهیم نهاد قاعل نیست.

مثال:

رازی دانشمند بزرگی است.                      شهید قلب تاریخ است.

                         فعل                                                   فعل

تعریف كلمه «ربط»:

به كلمه‌هایی مانند (و، تا، ولی، سپس، اما و ...) كه دو جمله را به هم وصل می‌كنند و یا ارتباط می‌دهند كلمه «ربط» می‌گویند.

مثال: دست و پای محّمد از سرما بی‌حس شد اما او جرات نمی‌كرد تند برود. (اما در جمله كلمه ربط است.)

(ی) لیاقت چیست؟

(ی) لیاقت به فعل‌هایی كه انجام كار را نشان می‌دهند وصل می‌شود و ارزش و لیاقت آن كار را بیان می‌كند.

مثال:

آشامیدنی: یعنی چیزی كه ارزش آشامیدن را دارد.                         

خوردنی: یعنی چیزی كه ارزش خوردن را دارد.                

دیدنی: یعنی چیزی كه ارزش دیدن را دارد.

 

تعریف اسم مركب

بعضی از اسمها از دو قسمت تشكیل شده‌اند و اگر آنها را از هم جدا كنیم هر یك از اسمها معنی جداگانه‌ای دارند.

مثال:

روزنامه

سپیدرود

خدمتگزار

كارگر

روز+ نامه

سپید+رود

خدمت+گزار

كار+گر

 

تعریف كلمات مركب:

 بعضی از كلمه‌ها از دو قسمت تشكیل شده و اگر آنها را از هم جدا كنیم هر یك از كلمه‌ها برای خود دارای معنی و مفهومی هستند.

مثال:

چهره‌آرایی

تماشاخانه

شبیه‌گردان

چهره‌+ آرایی

تماشا+خانه

شبیه‌+ گردان

 

تعریف مفعول: مفعول كسی یا چیزی است كه كار یا اثر فاعل به او برسد.

مفعول بیشتر با كلمه «را» همراه است.

مثال2:

باد  شیشه را شكست.

فاعل  مفعول        فعل

 

مادر  محمّد را صدا كرد.

فاعل     مفعول       فعل

چگونه می‌توان از روی نظم یا شعر فاعل و مفعول را مشخص نمود؟

برای این كار بهتر است ابتدا نظم یا شعر را به نثر یا معنی تبدیل نموده و سپس از روی نثر فاعل و مفعول را مشخص كنیم.

مثال: نخواهد كه بیند خردمند ریش           شخص خردمند زخمی را نمی‌خواهد ببیند.

                                                         فاعل                مفعول            فعل      

 

مثال: شغال نگون‌بخت را شیر خورد.          شیر شغال بدبخت را خورد.

                                                         فاعل   مفعول             فعل

  

تعریف فعل لازم: بعضی از فعل ها تنها با همراهی «فاعل» معنی آنها كامل می‌شود به این گونه از فعل ها، فعل لازم می‌گویند.

مثال1:  محمد آمد.

           فاعل    فعل

 

مثال: احمد نشست.

         فاعل        فعل

 

مثال3: حسین رفت.

          فاعل       فعل

 

تعریف فعل متعدّی:

 بعضی از فعل ها تنها با «فاعل» معنی آنها كامل نمی‌شود و به مفعول احتیاج دارند. به این گونه از فعلها، متعدّی می‌گویند.

مثال1: حسین تكالیفش را نوشت.

         فاعل        مفعول       فعل

 

مثال2: احمد سیب را خورد.

        فاعل      مفعول     فعل

چند نمونه از فعل هایی كه فعل لازم است عبارتند از:

آمد، نشست، رفت، خوابید، بیدار شد، بازی كرد، خندید، بلند شد، برخاست.

فعل های متعدّی با پرسش كلمه‌های «چه چیزی را» و «چه كسی را» هماهنگی دارد.

 

تعریف ضمیر: ضمیر كلمه‌ای است كه به جای اسم می‌نشیند و از تكرار اسم جلوگیری می‌كند.

مثال: من دیروز حسین را دیدم. و از او خواستم كه به خانه ی ما بیاید.

      ضمیر                               ضمیر                            ضمیر                       

 

تعریف ضمیر شخصی: هرگاه ضمیری برای هر شخص یعنی (گوینده،‌ شنونده، غایب) گونه‌ای جداگانه داشته باشد آن را ضمیر شخصی می‌گویند.

ضمایر شخصی

مفرد

جمع

اول شخص مفرد ـ حاضر ـ گوینده

من

ما

اول شخص جمع ـ حاضران ـ گویندگان

دوم شخص مفرد ـ حاضرـ شنونده

تو

شما

دوم شخص جمع ـ حاضران ـ شنوندگان

سوم شخص مفرد ـ حاضرـ غایب

او

ایشان(آنها)

سوم شخص جمع ـ غایبان

 

در جمله‌های زیر «ضمیر» مفعول است. مثال:

1.     حسین او را دید.

                     

2.     معلّم آنها را فراخواند

 

در جمله‌های زیر «ضمیر» نهاد و فاعل است. مثال:

آنها آمدند. او رفت. ما بازی كردیم(كلمه‌هایی كه در زیر آنها خط دارد نهاد فاعلی است)

 

تعریف مضاف‌الیه: ‌اسم یا ضمیری كه به دنبال اسم دیگری می‌آید تا توضیحی درباره ی آن دهد یا معنی آن را كامل كند «مضاف‌الیه» نامیده می‌شود.

 

تعریف مضاف: اسمی كه قبل از مضاف‌الیه می‌آید مضاف نامیده می‌شود.

مثال:     دبستان مولوی  دانش‌آموزان خوبی دارد.

             مضاف  مضاف‌الیه

همیشه كلمه مضاف‌ صداهای (ـ ی) را باخود همراه دارد.

مثال: پدر من آمد. در جمله پدر (مضاف) و من (مضاف‌الیه) است.

او به خانه ی حسین رفت. در جمله خانه ی(مضاف) و حسین (مضاف‌الیه) است.

 

تعریف قید: قید كلمه‌ای است كه با فعل سر و كار دارد و حالت انجام گرفتن فعل زمان و مكان و مقدار انجام فعل را نشان می‌دهد.

 

انواع معنی های قید:

1. قید حالت: قید گاهی حالت انجام گرفتن فعل را بیان می‌كند كه به آن قید حالت گویند.

مثال1:

محمّد دوان‌دوان آمد.

           قید حالت

 

مثال2:

 شاگرد، خوب می‌نویسد.  

          قید حالت

 

مثال3:

قید مكان: قید گاهی مكان انجام گرفتن فعل را بیان می‌كند كه به آن قید مكان می‌گویند.

مثال1:

حسین بیرون رفت.

         قید مكان

 

مثال2:

علی روی صندلی نشست.

       قید مكان

 

تفاوت صفت و قید حالت:

صفت: كلمه‌ای است كه همراه اسم می‌آید و حالت و چگونگی اسم را توضیح می‌دهد.

قید: كلمه‌ای است كه با فعل سر وكار دارد و حالت چگونگی انجام فعل را بیان می‌كند.

- مثال: دانش‌آموز خوب می‌نویسد.

                       صفت

 

- مثال: دانش‌آموز، خوب می‌نویسد.

                       قید حالت

 

در جمله اول كلمه ی«خوب» صفت است چون حالت و چگونگی اسم را بیان می‌كند.

در جمله دوم كلمه ی«خوب» قید حالت است چون چگونگی و حالت انجام فعل و كار را نشان می‌دهد.

 

چند مثال درباره قید حالت: دوان دوان، آرام آرام، فوج‌فوج، آهسته، به شتاب، خوب، گریان، خندان، خوش حال.

چند مثال درباره قید زمان: امروز، دیروز، فردا، امسال، روز، هفته، ماه، سال،‌ قرن، ساعت، دقیقه، ثانیه، الآن، حالا، سپس.

 

چند مثال درباره قید مكان: داخل، خارج، بیرون، زیر، رو، وسط، بین، بالا، پایین، پشت، جلو.

تعریف جمع : کلمه ای که بیش از یک چیز را نشان می دهد (جمع ) نامیده می شود .

مثال: درختان اوامر، علوم، ‌میزها

 

تعریف مفرد: كلمه‌ای كه یك چیز را نشان می‌دهد «مفرد» نامیده می‌شود.

مثال: درخت، امر، علم، میز

 

(علامتهای جمع در زیان فارسی:‌«ها»،‌«ان»)

ها همه اسم ها را می‌توان با «ها» جمع بست.

خانه‌+ها ← خانه‌ها                                   مدرسه+ ها← مدرسه‌ها

مرد+ها← مردها

 

(ان) همه ی اسم ها را نمی‌توان با «ان» جمع بست. تنها اسم جانداران و برخی اسم های دیگر را می‌توان با «ان» جمع بست.

مثال: درخت+ ان← درختان

مثال: گنجشك+ان← گنجشكان

 


علامتهای جمع در زبان عربی

ین

مثال: حاضر+ین ← حاضرین

غایب+ین← غایبین

ون

مثال: روحانی+ون← روحانیون

ات

مثال: خطر+ات← خطرات

تغییر+ات← تغییرات

تعطیل+ات← تعطیلات

 

چه موقع علامت جمع «ها» هنگام جمع بستن به كلمه وصل نمی‌شود؟

وقتی كه (ـه، ه) در آخر كلمه‌ای دارای صدای «اِ»باشد هنگام جمع بستن، علامت «ها» به آن كلمه متصل نمی‌شود.

مثال:

خانه+ها← خانه‌ها

سفره‌+ها ← سفره‌ها

كوزه‌+ها←كوزه‌ها

چگونه می‌توان تشخیص داد كه یك كلمه مربوط به زبان عربی است یا زبان فارسی؟

اگر كلمه هنگام جمع بستن، علامت‌های جمع(ها،ان) را به خود بگیرد آن كلمه مربوط به زبان فارسی است و اگر كلمه هنگام جمع بستن علامت‌های (ین، ون، ات) را به خود بگیرد آن كلمه عربی است.

چه موقع علامت جمع «ها» هنگام جمع بستن به كلمه وصل می‌شود؟

وقتی كه شكل (ه) در آخر كلمه دارای صدای (هه) باشد هنگام جمع بستن علامت جمع «ها» به آن كلمه متصل می‌شود.

مثال: كوه‌+ها = كوه ها

راه+ها = راه ها

چاه+ها=چاه‌ها

ماه+ها= ماه ها

 

مشخصات كلمه هم‌خانواده :

1- از نظر معنی و مفهوم با یكدیگر هماهنگی و مطابقت داشته باشند.

2- از نظر شكل كلمه با ریشه كلمات در چند حرف با هم مشابهت داشته باشند.

مثال: معلّم، تعلیم، علوم (در همه كلمات صحبت از علم و دانش است)

همه كلمات بالا در سه حالت (ع ل م) یعنی(علم) با هم مشتركند.

 

مصراع: هر بیت شعر از دو قسمت تشكیل شده است كه هر قسمت را یك «مصراع» گویند.

به نام خداوند خورشید و ماه                     كه دل را به نامش خرد داد راه

        مصراع ۱                                                                 مصراع۲  

 

تعریف قافیه: كلمه‌هایی كه در آخر مصراع هر شعر می‌آیند، نظم و آهنگ خاصی به شعر می‌دهند و شعر را دلنشین و شنیدنی می‌كنند به این كلمه‌ها «قافیه» می‌گویند.

مثال: یكی روبهی دید بی‌دست و پای                    فرو ماند در لطف و صنع خدای

                                           قافیه                                                     قافیه

 

مثال: «ز دانش در بی‌نیازی بجوی                          وگرچند سختیت آید به روی»

                                     قافیه                                                         قافیه

 

تعریف ردیف: به كلمه‌ای كه بعد از قافیه عینا در هر مصراع از یك بیت شعر تكرار می‌شود «ردیف» می‌گویند.

مثال: بخور تا توانی به بازوی خویش                     كه سعیت بود در ترازوی خویش

                              قافیه      ردیف                                           قافیه     ردیف

مثال: «یقین دیده ی مرد بیننده كرد                                    شد و تكیه بر آفریننده كرد»

                                 قافیه  ردیف                                                     قافیه     ردیف

 

مفهوم «گذار» و «گزار»

1. گذار به معنی: نهادن، گذاشتن، قرار دادن، وضع كردن است.

2. «گزار» به معنی:‌ انجام دادن، به جا آوردن، ادا كردن است.

گذار

گزار

تخم گذار

كارگزار

علامت گذار

نمازگزار

فروگذار

شكرگزار

قانون گذار

سپاس گزار

بنیان گذار

خدمت گزار

 

جمع كلمات به دو صورت است:

1. جمع مكسر(شكسته)

2. جمع سالم«جمعی كه با علامتهای ها، ان، ون، ین صورت می‌گیرد.

 

بعضی از كلمه‌ها در گفته‌ها و نوشته‌ها به صورت جمع بیان می‌شوند ولی هیچ گونه از  علامت های جمع در آنها بكار نرفته است و این كلمه‌ها تعداد زیاد را نشان می‌دهد كه به آن جمع «مكسر» می‌گویند.

مثال:

جمع

مفرد

 

جمع

مفرد

كتب

كتاب

 

قرون

قرن

تجّار

تاجر

 

ملل

ملّت

فنون

فن

 

قوانین

قانون

 

علامت سه نقطه نشانه چیست؟

 علامت سه‌نقطه نشانه آن است كه مطلب ناتمام است و دنباله آن نوشته نشده است.

مثال: «اوه، خدایا! كاش می‌دانستم …»

 

علامت دو پرانتز یا «گیومه» نشانه چیست؟

وقتی كه مطلبی را از كسی نقل می‌كنیم آن را در داخل این علامت «    » یا گیومه می‌نویسیم.

سعدی می‌گوید: «مشك آن است كه خود ببوید نه آنكه عطّار بگوید»

علامت ( . ) نشانه چیست؟

 نشانه توقّف یا مكث است.

علامت (،) ویرگول نشانه چیست؟

نشانه توقّف یا مكث كوتاه است.

و برای جدا كردن بعضی كلمات، عبارات،‌اعداد،‌ حروف از یك دیگر استفاده می‌شود.

علامت دونقطه(:) نشانه چیست؟

1.     برای شمردن تقسیم‌بندی جز.

2.     پیش از هر نقل قول مستقیم .

3.     برای بیان مثال یا نمونه‌ای از یك موضوع .

 

موارد استفاده «گاه» در كلمات فارسی :

1. «گاه» در بعضی از كلمات به معنی وقت و زمان است

شامگاه: یعنی «هنگام شام»

صبحگاه: یعنی «هنگام صبح»‌

2. «گاه» در بعضی از كلمات به معنی جا و مكان است.

مثال:

دانشگاه: یعنی «محلّ دانش»

ورزشگاه: یعنی «محلّ ورزش»







 
درباره وبلاگ

کارشناس آموزش ابتدایی
کارشناس ارشد ادبیات فارسی

مدیر وبلاگ : هاشمی

نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :