تبلیغات
دیکته - داســـتان مــــداد
دیکته
من ستایشگر معلمی هستم که به من اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را.......
 
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : هاشمی

مداد  

 

                           داســـتان مــــداد


پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

بالاخره پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می

نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

-
اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام
.

 -بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان

بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که

حرکت تو را هدایت می کند .

اسم این دست خداست .

او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می

شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری

شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .

بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در

مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . پس

همیشه مراقب درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .

بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر

کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی





نوع مطلب : دانستنیها، 
برچسب ها : داستان مداد،




 
درباره وبلاگ

کارشناس آموزش ابتدایی
کارشناس ارشد ادبیات فارسی

مدیر وبلاگ : هاشمی

نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :